عكسها و خاطرات
كودكی و نوجوانی حميد عسكری
نكته: اين مصاحبه و عكسها مربوط ميشه به سال 86 كه از رو ی عكسهای مجله اسكن شده و به خاطر همين
كيفيت پاييني داره! ولي اميدوارم از خواندن اين مطلب و عكسها لذت ببريد!

آقای عسكری كجا و چه زماني متولد شده ايد؟
فكر مي كنم نزديك صبح و در 20/7/57 در آبادان متولد شده ام.البته اصالتا شيرازی هستم ولي در
اصفهان بزرگ شده ام.
چطور در آبادان ؟
محل كار پدر مادرم آبادان بوده و همانجا نيز مدتي ساكن بودند.مادرم هنگام تولد من در منزل پدرش بوده.
بنابر اين من در آبادان متولد شدم و چند روز بعد به اصفهان بر گشتيم.
شما فرزند چندم خانواده هستيد؟
فرزند دوم.دو خواهر و يك برادر هم دارم.برادرم سعيد يك سال و نيم از من بزرگتر است و در حال حاضر در
آمريكا سكونت دارد.
در اين عكس كوچكتر منم.اون يكي هم برادرمه.فكر كنم هنوز يك سال هم نداشتم.

شبيه پدرتون هستيد يا مادرتون؟
من بيشتر شبيه مادرم هستم
از شيطنت هاي كودكي تون برامون بگين!
من اصلا بچه ي شيطوني نبودم همه ازم راضي بودن . اما به جاي من سعيد خيلي شيطنت مي كرد.
مثلا به جاي من شيشه دوبل ميشكست چشم چهار تا در مي آورد (با خنده)
6.در مدرسه هم بچه آرومي بودين؟
بله بچه خوبي بودم. نمره انضباطم بين 18 تا 20 بود. دانش آموز خوبي هم بودم و با وجود اينكه به هيچ
درسي علاقه نداشتم . اما نمراتم خوب بود.
حتما اينجا يك سال و نيم داشتم.اما منزل خودمون نيست . چون پرده خونمون اين جوری نبود.

از اسباب بازی هاتون برامون بگين لابد ساز هم بوده!؟
ماشين و توپ و تفنگ رو كه همه مون داشتيم ولي هيچ وقت يادم نمياد كه ساز جز اسباب بازی هام
بوده باشه.
توی اين عكس دو سالمه . اين آقا هم پدر بزرگمه . خدا رحمتشون كنه.اينجا هم باشگاه قايقراني
ذوب آهن بايد باشه.

اينم عكس سه سالگيمه توی عكس مشخصه كه بچه ی آرومي بودم

كدوم يكي شما هستين!؟
اوني كه گچ توي دستشه و داره نقاشي مي كنه منم . اون يكي هم سعيد برادرمه.

اينم عكس جشن تولد 4 سالگيمه . اوني كه لباس سبز پوشيده منم . بقيه هم طرفدارام هستن.
(با خنده)

واقعا بچه ي آرومي بودين؟ يعني اصلا شيطنت نمي كردين؟
به جای من سعيد شيطنت مي كرد.الان هم كه شيطنت ما رسيده به مطبوعات.اما نهايت آزار و اذيتي كه
داشتم اين بود كه چون سر ظهر بهم اجازه نمي دادن برم بيرون همه كه خوابيدن من مي رفتم بيرون اما
يادمه كه سعيد سر شكسته چشم در آورده تمام اسباب بازی های من و هم مي شكسته.
اين عكس مربوط به تولد 5 ساگيمه

اين عكس برادرم و پسر عموم رضاست .دوست داشتم اين عكس و براتون بيارم چاپ كنين.سمت راستي
پسر عموم رضاست.سمت چپي سعيد برادرمه . شيطنت از چهره اش پيداست.

اينم عكس دسته جمعي من و همكلاسي هاو و دوستامه.اون نفر بالايي كه در راس همه ست منم .
ايشون هم خانم بهزاديان معلم كلاس اولمه كه خيلي من و دوست داشتن اين آقا هم مدير مدرسه است.

اسامي مدارستون يادتون است؟
دبستان معرفت . مدرسه راهنمايي اشرفي اصفهاني . دبيرستان طالقاني سال آخر دبيرستان هم مدرسه
دهخدا تحصيل كردم.
اينجا سيزده بدر منم كلاس دوم دبستان بودم اين آقا هم كه راكت دستشونه دايي ام ناصر مراد زاده است
كه سنتور هم ميزنه.

چند سال داشتين كه به سمت موسيقي گرايش پيدا كردين؟
كلاس پنجم ابتدايي بودم كه از دسته ي جارو برقي به عنوان پايه ميكروفن استفاده مي كردم. اما دوم
راهنمايي كه بودم به سمت ساز و كلاس موسيقي كشيده شدم . يادمه زماني كه من كلاس موسيقي
مي رفتم بچه ها توي كوچه فوتبال بازی مي كردن.
توی اين عكس كلاس پنجم ابتدايي بودم.

اينجا ديگه فكر كنم دوران راهنمايي بودم

از منزل پدری تون در كودكي خاطره ای ندارين؟
ما در يك شهرك در فولاد شهر زندگي مي كردم.شبيه شهرك اكباتان بود .به هر حال شيطنت ها و
خاطرات خودمون را داشتيم و بهمون حسابي خوش مي گذشت.
بعد از قبولي در دانشگاه به تهران آمدين؟
نه من در دانشگاه مباركه اصفهان تحصيل و به خاطر كار موسيقي ام به تهران آمدم.
اين عكس رو هم سال چهارم دبيرستان بودم كه روی پشت بام منزلمون در فولاد شهر گرفتم.

اينم گروه مهرگانه كه در سينما فرهنگ فولاد شهر برنامه اجرا مي كرديم.

اسامي اين افراد يادتون هست؟
بله. گروه مهرگان . از سمت راست وحيد رضايي ،خودم (حميد عسكري)، مازيار زارع ،مهدي پرگر،
رحماني ،اينم مجری برنامه بود و ايمان حاتمي
با تشكر از آسوی عزيز بابت ارسال مطلب